تبلیغات
سیگار احساسات من به فرزانه - عاشقانه ی آرام "من" و تو"
فرزانه و عشق من

عاشقانه ی آرام "من" و تو"

یکشنبه 1 مرداد 1391 06:06 ب.ظ

نویسنده : مرجان سادات فیروزابادی


نمی دونم از كجا شروع كنم

از خوبیت از امیدت از حرفهای پر از ماهت یا از چشات كه من’ كشته

حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته

تو برام مثل بارونی كه برام همیشه سبكی میاره

مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره

چه خوبه بودنت چه خوبه احساست و حتی لمس كردنت

آنقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهای دلم’ بهت بگم

باهات گریه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه كنم

چون اون چشمات من’ به زندگی بیشتر وابسته می كنه

هر موقع صدای قشنگت’ می شنوم دلــــم می لرزه

از خودم از بودنم جدا میشم و خودم’ به تو میسپارم

می دونی ، زندگی من مثل یه كاغذ سیاه كه تو نقطه ی سفیدش هستی

و هر لحظه كه عشق من به تو زیاد می شه اون نقطه به اوج خود می رسه

هیچ كس تو رو از من نمی تونه بگیره

حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حك شده و محاله كه پاك شه

عشقت بـــــرام مثل گلهای بهاری هر روز تازه تر می شه

به جای اینكه تكراری شه هر روز بوی قشنگتری به خودش می گیره

مثل بوی بارون مثل بوی یاسمن

آنقدر از ته دل نفس می كشم تا بیشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -